چه جور دلت اومد بری

تنهایی

چه جور دلت اومد بری

چه جور دلت اومد بری

گریه که سهم من نبود

قصه، که از سر نمی شد

با یکی بود .. یکی نبود 

چه جوری باورم بشه

رفتن تو تنگه غروب

چه جوری آخه سر رسید

فرصت اون روزای خوب

 

به خدا باورم نشد

وقتی که نشناختی من و

تو چنگه دیو گریه ها

واسه چی انداختی من و

 

از شب پرپر زدنم

چطور تونستی بگذری

من که غریبه نبودم

چه جور دلت اومد بری

 

گفتی به من تو هم برو

یه قصه ی تازه بگو

گفتی به من راهی بشو

تو جاده های رو به رو

 

آخه بگو من و به کی

سپردی وقت بی کسی

چرا نخواستی بمونی

به داد اشکام برسی




نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





+نوشته شده در چهار شنبه 6 دی 1391برچسب:,ساعت22:27توسط مهدی مرادی بیات |